تجربه عجیبی ست که به سادگی میشود به شیره ذهن و جان یک انسان دیگر دسترسی پیدا کرد. همین فرصت اگر آدم را سرشار از قدردانی نکند یعنی جایی تکه ای گم شده و هرگز پیدا نشده. نویسنده ای که چندین سال از عمرش را چکیده می کند در چند صد صفحه کتاب و هر چه زیسته و تجربه کرده را کلمه می کند روی کاغذ حتما بخش بزرگی از لذت زنده بودن را می تواند به خواننده منتقل کند.
مصاحبه با هاله سحابی را گوش می کردم. مصاحبه یک روز قبل از مرگ خود هاله اتفاق می افتد. از زندان آزاد شده، اما وقتی بیرون میرسد دیگر دیر شده و پدر بیهوش است. مصاحبه، که میشود آخرین صدایی که از او هست، پای تلفن اتفاق می افتد و در آن می گوید که نشد قبل رفتن با ایشان صحبت کنم، من البته حرفهایم را زدم وقتی بیهوش بودند و احساس می کنم که شنیدند. اما نشد که حرف های ایشان را بشنوم. ولی از زندان که بیرون آمدم دیدم که کتاب جدیدشان به چاپ رسیده و اسم کتاب هست سه کتاب.
همینجا و قبل از رسیدن به ادامه حرف خودمان، معجزه کتاب در برابر حرف های نگفته را ببینید. پدری که اگر هم دخترش را میدید مگر چقدر امکان داشت که از عمیق ترین افکارش برای او حرف بزند، حالا همه را می نویسد توی کتابی و همان دختر قدردان این همه صحبتیست که پدرش با او (و سخاوتمندانه نه فقط با او) کرده ست. این است قدرت نوشتن، .قدرت کلمات که در غیاب ما و بعد از رفتن ما هنوز با آنها که دوستشان داریم از جانب ما حرف میزنند و مکالمه دارند.
و بعد مصاحبه گر می پرسد: سه کتاب درباره چیست؟ و هاله توضیح میدهد که سه کتاب درباره این است که خداوند از سه طریق با بندگانش صحبت می کند. قرآن که اعتقاد دارند کلام خداست و حسابش جداست. علاوه بر آن طبیعت و تاریخ. و البته در قرآن هنگام صحبت از هر سه اینها از کلمه آیه استفاده میشود. پس هر گاه در فهم انسان و هستی از طریق یکی از اینها به مشکل بر می خورید به آن دوی دیگر رجوع کنید. اگر وقتی خدایی بوده و می خواسته بعد از مرگش از این سه طریق حرفی با بندگانش بزند، چه ابزار فوق العاده ای انتخاب کرده. یک کتاب شعر، طبیعت معجزه گر و تاریخ تلخ.