هیچ کدام اصالتی نداشت. نه دوست داشتن ها و نه رها کردن ها. همه را همان شب هایی که از اضطراب مردن بابا تا صبح بیدار میماندم روی بدنم حکاکی کرده ام.
Category Archives: Uncategorized
و اما مرگ
بهش گفتم احساس می کنم که بالا پایین ها دارد برمی گردد. فعلا نه به آن شدت قبلی اما لااقل دو هفته ست که مثل چند ماه اول بعد از شروع قرص پرانرژی و راحت نیستم.برایش تعریف کردم که دیروز با دخترعمو رفته بودم پیاده روی. یکی از اقوام مادریش که من شاید فقط یکادامه خواندن «و اما مرگ»
دارم فکر می کنم که تمامش کنم
بدبختی بزرگ این است که آدم بعد از سی و خورده ای سال انقدر تصمیم اشتباه گرفته که هر تصمیم جدیدی به خودی خود اشتباه به نظر میرسد. هر احساسی را باید دوباره وارسی کنی که آیا حقیقی است یا نتیجه خستگی دیشب است. هر احساس تنهایی جدید، وقتی کنار هم هستید و تنهایید. اینادامه خواندن «دارم فکر می کنم که تمامش کنم»
در ستایش خرابی
باز در یک ساختار محکم و چفت و بست دار گیر کرده ام و همه سلول های بدنم می خواهد که از این زندان بیاید بیرون. بار اولم نیست. هر وقت همه چیز خوب است و سرجایش است، باید با چکشم بزنم روی سر زندگی و تکه تکه اش کنم. همیشه از آن خرابی بعدشادامه خواندن «در ستایش خرابی»
برای ا.م، ح.م و آنهای دیگر
هیجده یا نوزده ساله بودم که ا.م وقتی بی نهایت از همه چیز دور بودم و هیچ چیز نمی دانستم راهم داد به جلساتش. دوست خوبی داشتم که دستم را گرفت و اولین بار به این جلسات برد مرا. چرا خوشم آمده بود؟ اولین جلسه چه بود؟ از چه حرف زدیم؟ یک بار تعریف میادامه خواندن «برای ا.م، ح.م و آنهای دیگر»
درباره خواندن
تجربه عجیبی ست که به سادگی میشود به شیره ذهن و جان یک انسان دیگر دسترسی پیدا کرد. همین فرصت اگر آدم را سرشار از قدردانی نکند یعنی جایی تکه ای گم شده و هرگز پیدا نشده. نویسنده ای که چندین سال از عمرش را چکیده می کند در چند صد صفحه کتاب و هرادامه خواندن «درباره خواندن»
درباره نوشتن
نوشتن به مثابه تولید، یا انتقال چیزی از دنیای درون به بیرون. برای کسی با شهوت زندگی، اینطور که من دارم، تولید بخش بزرگی از تجربه زیستن و بودن ست، چیزی که به راحتی نه قابل چشم پوشی ست و نه ساده انگاری. تولید، نماد آن اضطراب جاودانگی ست، نماد چنگ انداختن به ته ماندهادامه خواندن «درباره نوشتن»